برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
خدایا
کاش میتوانستیم
آنی باشیم
که تودوست داری
الهی کمکمان کن
یک انسان حقیقی باشیم
به عهدمان وفادار
ویک لحظه از
وجودت غافل نباشیم
+شبتون قشنگ
+امروز نه ببخشید درواقع دیروز (دوشنبه)با مامان و بابا رفتم خرید
+۱۲شب تازه رفتیم شام بخوریم
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
از امروز همه چیز آخرین است؛
آخرین هفته
آخرین سه شنبه
آخرین گردگیری خانه
آخرین اتمام حجت ها با
خودمان ؛ حالمان ؛ آرزوهایمان
آخرین امیدهای گره خورده
این چند روزِ آخر هم باید اسبِ سال را مجاب کرد که تا منزلگاه راهی نیست
بتاز
که نو شدن نزدیک است
آخرین روزهای اسفند مبارک باد
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
چقدرر دلم میخواست امشب میرفتم هیئت ،نیت کردم و فردا روزه میگیرم هرچند فردا مراسم چهلم شوهرخاله ام هست و باید از صبح بریم اول خونه خاله و بعد مراسم اما برای حاجتی نذر کردم روزه فردا رو امیدوارم حضرت زهرا نگاهی هم به من داشته باشن.
+خواهری فردا واسه ناهار نذری دارن
+امروز فندق و پسته مهمون کوچولو های من و مامان و بابا بودن و هردوشون خونه ما بودن ،خواهری دانشگاه بود و داداشی اینا کارگر نظافتی داشتن و پسته خونه ما بود.
+خدارا شکر سرماخوردگیم خوب شد و چقدر سلامتی خوبه
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
سحری تنها بیدارم
به مامان نگفتم میخوام روزه بگیرم و فردا صبح بهش میگمچونممکن بود بگه تازه سرماخوردگیت خوب شده و نمیخواد بگیری
تاالان بیدار بودم برمسحری بخورم
فقط یه لیوان آب کافیه ،اشتها ندارم
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
مراسم امروز خیلی بد بود .دختر خاله و پسر خاله هام دیدن اشک ها و گریه هاشون ،فقط خیسی صورتم حس می کردم و دورراز شلوغی جمعیت بودم .
زهره میگفت تحمل دیدن اشک کسی ندارم مخصوصا اگه پسر یا مردی گریه کنه و من تایید کردم حرفش رو و دیدن پسر خاله هام ،خدا واقعا بهشون صبر بده
+آخرای مراسم یه نم بارون اومد.
+خوابم نمیبره
+دلم گرفته
+خیلی ها التماس دعا بهم گفتن و موقع افطار بیادم همه بودم
+بی خوابی و سکوت شب دوست ندارم(میدونم غر زدنه اما دلم گرفته)
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
صبح شاید، زیباترین اتفاق این کره خاکى باشه
چون که میخواد بهمون یادآورى کنه که
روشنایى و حاصل شدن خوبى ها حتى بعد از تاریک ترین شبها بدست میاد
#صبح بخیر
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
فکر نمیکردم از اون موقع به من علاقه داشته باشه.
گفت برق نگاهتون بهمگفت این آسمونیه
معصومیت و پاکی رو دیدم و وقتی بیشتر شناختمون دیدم صحت داره
میگفت داخل کلاس هر چند ثانیه توجه اش به من بوده به حدی که دوسش متوجه شده
و من اصلا فکر نمی کردم و متوجه نگاه ها نبودم
ازم خواستگاری کرد
و من شوکم و باید فکر کنم
فاصله شهری و فرهنگی بینمون زیاده
من چقدر سخته واسم جواب دادن
واقعا سخته واسم فکر کردن
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
از دیروز سرما خوردم ووهرچی میگذره حالم بدتر میشه
گلو درد
سردرد
بی حالی
حالم بده
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
نمیدونم چرا سرماخوردگی من خوب نمیشه .صبح از سردرد بیداررشدم و متوجه شدم بابا و مامان دارن نماز میخونن و خودم نمازم خوندم یه قرص مسکن خوردم و خوابیدم
وهنوز هم بی حالم و سرم درد میکنه.
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
اثرات داروها من رو تبدیل کرده به دختر خابالو
امروز همش خواب بودم خودم این بیحالی دوست ندارم
خدایا میشه سریعتر خوب بشم؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور