خرید بک لینک
ﺩﻋﺎیم برای روز های ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﺳﺎﻝﺧﺪﺍﻳﺎ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻯ ﺍﻣﺴﺎﻟﻢﻣﻤﻨﻮﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍَﺷﻜﻬﺎﻯ امسالمﻣﻤﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺩﺭﺱ ﻫﺎﻯ ﺑﺰﺭﮒ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﺴﺎﻟﻢﻣﻤﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﺎﺩﻡ ﺩﺍﺩﻯ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯﻫﻤﻴﺸﻪﺧﺪﺍﻳﺎ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻜﻮﻓﻪ ﻫﺎﻯ ﺍﻳﻦ ﺑﻬﺎﺭ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻯ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ،ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﻮﻕ،ﺁﺭﺍﻣﺸﻰ ﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﻰ ﺭﻧﮕﻴﻦ

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 4:26

خدایا

کاش میتوانستیم

آنی باشیم

که تودوست داری

الهی کمکمان کن 

یک انسان حقیقی باشیم

به عهدمان وفادار

ویک لحظه از

وجودت غافل نباشیم

+شبتون قشنگ

+امروز نه ببخشید درواقع دیروز (دوشنبه)با مامان و بابا رفتم خرید 

+۱۲شب تازه رفتیم شام بخوریم  


برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 4:26

از امروز همه چیز آخرین است؛

 

آخرین هفته

آخرین سه شنبه

آخرین گردگیری خانه

آخرین اتمام حجت ها با 

خودمان ؛ حالمان ؛ آرزوهایمان

آخرین امیدهای گره خورده


این چند روزِ آخر هم باید اسبِ سال را مجاب کرد که تا منزلگاه راهی نیست

بتاز

که نو شدن نزدیک است


آخرین روزهای اسفند  مبارک باد

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 4:26

چقدرر دلم میخواست امشب میرفتم هیئت  ،نیت کردم  و فردا روزه میگیرم هرچند فردا مراسم چهلم شوهرخاله ام هست و باید از صبح بریم اول خونه خاله و بعد مراسم اما برای حاجتی نذر کردم روزه فردا رو  امیدوارم حضرت زهرا نگاهی هم به من داشته باشن.

+خواهری فردا واسه ناهار نذری دارن

+امروز فندق و پسته مهمون کوچولو های من و مامان و بابا بودن و هردوشون خونه ما بودن ،خواهری  دانشگاه بود و داداشی اینا کارگر نظافتی داشتن و پسته خونه ما بود.

+خدارا شکر سرماخوردگیم خوب شد و چقدر سلامتی خوبه


برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

سحری تنها بیدارم 

به مامان نگفتم میخوام روزه بگیرم و فردا صبح بهش میگمچونممکن بود بگه تازه سرماخوردگیت خوب شده و نمیخواد بگیری

تاالان بیدار بودم برمسحری  بخورم 

فقط یه لیوان آب کافیه  ،اشتها ندارم 


برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

مراسم امروز خیلی بد بود .دختر خاله و پسر خاله هام دیدن اشک ها و گریه هاشون  ،فقط خیسی صورتم حس می کردم و  دورراز شلوغی جمعیت بودم .

زهره میگفت تحمل دیدن اشک کسی ندارم مخصوصا اگه پسر یا مردی گریه کنه و من تایید کردم حرفش رو و دیدن پسر خاله هام  ،خدا واقعا بهشون صبر بده   

+آخرای مراسم یه نم بارون اومد.

+خوابم نمیبره

+دلم گرفته

+خیلی ها التماس دعا بهم گفتن و موقع افطار بیادم همه بودم

+بی خوابی و سکوت شب دوست ندارم(میدونم غر زدنه اما دلم گرفته)


برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

نمیدونم چرا اخر سالی اینجور میشه  ،فوت شوهر خاله و خبر تلخ امروز خواب بودم که تلفن زنگ خورد و مامان بیرون بود و خودم تلفن جواب دادم ،خاله ام بود سلام و احوال پرسی چند روز قبل میدونستم نوه خاله ام که ده ماهشه سرما خوردگی انفولانزا گرفته بود و ریه اش عفونت کرده بود و بیمارستان بستری بود الب

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

گلدان ، شاید تابوت کوچکی باشد که رویای خدا شدن را از درخت می گیرد . شاید آغاز یک درخت باشد ، روزی که گلدانها به مرگ محکوم میشوند .
۱۵ اسفند روز درختکاری مبارک

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

همیشه معتقدم قضاوت کار سختیه و بازهم موضوعی این باور من رو  صد چندان کردچهارشنبه خواهری و بابا همزمان  اومدن خونه ،موقع ناهار صحبت به عیدی دادن به کارمندا شد.بابا گفت امروز حقوق به همراه عیدی برای کارمندا پرداخت کرده  که برای عید بتونن زودتر خرید کنن.بعد خواهری گفت من هم عیدی منشی رو

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

صبح شاید، زیباترین اتفاق این کره خاکى باشه

چون که میخواد بهمون یادآورى کنه که 

روشنایى و حاصل شدن خوبى ها حتى بعد از تاریک ترین شبها بدست میاد 

#صبح بخیر

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

نرگس رانباید ازگلفروشی های شیک ومجلل خریدازهمان گل فروشی هایی که بوی انواع واقسام گل میدهند همان هایی که کارت پستال وانواع روبان برای تزیین دسته گل دارند نرگس راباید ازدخترک سرچهاراه بخری همان دخترکی که دماغش ازسرما قرمزشده،لپ هایش گل انداخته ولب های کوچکش بادندان های خرگوشیش ازسرماروی هم میخورد.همان دخترکی که موهای مشکی اش رابافته وروی دوطرف شانه اش انداخته روسری گلدارش را دورسرش پیچیده وبهترین لحظات زندگی راهمان چراغ قرمزهای دودقیقه ای میداند که به سمت ماشین هابرودوگل های نرگسش رابفروشد.نرگس راکه ازدخترک خریدی،چشمهایت راببندونفس عمیق بکش حسش میکنی بوی زندگی میدهد لمسش کن یخ یخ است دراین سرمامانده تادخترک بتواند پول شام امشبش راداشته باشد. یکباردیگر بوکن چه حس میکنی؟این نرگس بوی سرماوزمستان میدهدبوی آش رشته وباقلا داغ زمستان راتداعی میکند.این نرگس خوشبو خودِخودِزمستان است .صحنه ای تلخیه که بچه ای که باید کودکی کنه در حال تلاشِ واسه فروختن گل ها ،جعبه آدامس یا فال های حافظ داخل جعبه کوچیکش باشه .کاش روزی برسه که این صحنه ها  رو نبینم چون  واقعا دردناکهتنها کاری که تونستم انجا

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

اسفند عین پنجشنبههاستکه همیشه صد بار قشنگتر از جمعههاست!اصلا از همون شروعش قشنگهسبزه سبز کردنخونه تکونی و بوی تمیزی و حذف همه غبارها از زندگی!عشقِ شیرینی خونگی درست کردن...خرید آجیلحس بوی بهار از پشت پنجرهو بارقۀ آفتاب گرم و بیجون از لای پردهها روی پوست سرد خونه...کاشتن بنفشههای کوچک خوشبختی...و پر کردن کلی گلدون با گلهای ظریف و قشنگ بهاری...دیدن ماهی گلی و سنبل توی هر دکهای از خیابون...پایکوبی حاجی فیروزشور قشنگ چهارشنبه سوریاسفند یعنی یه سال دیگه ...یعنی یه شانس دیگه ...خوش اومدی بهترین ماه سال+هفته وکیل مدافع هم تبریک میگم  امیدوارم روزی مشمول تبریک اینروز بشم .

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

فکر نمیکردم از اون موقع به من علاقه داشته باشه.

گفت برق نگاهتون بهمگفت این آسمونیه

معصومیت و پاکی رو دیدم و وقتی بیشتر شناختمون دیدم صحت داره 


میگفت  داخل کلاس هر چند ثانیه توجه اش به من بوده به حدی که دوسش متوجه شده 

و من اصلا فکر نمی کردم  و متوجه نگاه ها نبودم

ازم خواستگاری کرد

و من شوکم و باید فکر کنم

فاصله شهری و فرهنگی بینمون زیاده

من چقدر سخته واسم جواب دادن

واقعا سخته واسم فکر کردن

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

از دیروز سرما خوردم ووهرچی میگذره حالم بدتر میشه 

گلو درد

سردرد

بی حالی

حالم بده

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

چند روز سرماخوردگی من رو تنبل کرد و کلی یادداشت و حرف های نزده دارم که نمی دونم از کجا یادداشت کنمتاخیر من رو ببخشید +با تاخیر چند روزه روز مهندس رو به همه دوستان مهندس  و مهندسین تبریک میگم مخصوصا داداش مهندسم  :) دقیقا 5اسفند روز مهندس بود+فراموش کردم هفته گذشته قهرمانی تیم کشتی ایران رو تبریک بگم و یاداشت کنم  (کمی با تاخیر)+میشه گفت شکر خدا  الان بهترم و یکم فقط سرد درد دارم .+دیروز خیلی کم برف بارید البته نه اونقدر که بشینه روی زمین و بارندگی هم خوب بود ،جالبتر اینه که وقتی خواهری از کلینیک برگشت و اومد دنبال فندق ،گفت به من که بیا با ماشین بریم رانندگی خیلی عالی چون برف می باره منم بااینکه حالم خیلی خوب نبود رفتم و چشم مامانم دور دیدم و شیشه ماشین رو پایین بود و صورت من رو به برف ها و بیرون خخخخخخخ+خیلی فکر کردم  و با صحبت با خواهرم و مامانم ، جواب منفی داد اما جالبه میخواد تمام تلاشش بکنه برای رسیدن به من ،گفتم به علت فاصله و مسافت و تفاوت فرهنگی  و گفت من به اینها فکر کردم و از احساسم بهت گفت و حاضرم از خانواده ام دور باشم که شما خوشحال باشی چون بی

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

u200d u200d هفته وکیل مدافع مبارک.وکالت کار آسونی نیست‼️وقتی فکر می کنیم وکیل درعین حال باید بر معلوماتش بیفزاید،احکام دیوان عالی کشور را مطالعه می کند،به مواد قانونی مسلط باشد و نظریه دکترین و علمای حقوق را مطالعه کند،ارتباط و معاشرت های خود را حفظ کند، مجبور است منافع شخصی و خصوصی خود را برای انجام وظیفه شغل خطیر و پر مخاطره فدا سازد ،آنگاه درک خواهیم کرد که  زمان و وقتی که یک وکیل برای کارش می گذارد  برای احقاق حق  چقدرر پراز دغدغه و تلاشه.وکالت دوست دارمبخاطر احقاق حق واقعیبرای رسیدن حق به حقداروکالت هدف منه  نه رویای من و برای رسیدن به هدفم هیچ وقت دست از تلاش بر نمیدارم.+تبریک به همه وکلا مخصوصا دوستای خودم+داداشی و یکی از دوستام امروز بهم تبریک گفتم چون من وکیل بعد از اینم خخخخ

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

نمیدونم چرا سرماخوردگی من خوب نمیشه .صبح از سردرد بیداررشدم و متوجه شدم بابا و مامان دارن نماز میخونن و خودم نمازم خوندم یه قرص مسکن خوردم و خوابیدم

وهنوز هم بی حالم و سرم درد میکنه.

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

اثرات داروها  من رو تبدیل کرده به دختر خابالو

امروز همش خواب بودم خودم این بیحالی دوست ندارم

خدایا میشه سریعتر خوب بشم؟؟؟؟


برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

اصلاًبه اینجای اسفند که میرسیماین همه فکر و خیال و دوندگی را باید رها کردبوی بهار میآیدهرچند که هیچکس هم نمیداند به این روزها که میرسیمچرا کارها بیشتر میشود و استرس سرازیرولی باید به خودمان بگوییمکه هرسال که حرص خوردیم چه شد و کجای دنیا را گرفتیم.اصلا همۀ مزۀ بهار به روزهای قبل از آمدنش است.به بویش،به آفتابش که هنوز رمق ندارد.خودش لطفی دارد و انتظار آمدنش لطفی دیگر.آخ آخ که چقدر میشود از بهار نوشت.بوی بهار میآید.+بوی عید احساس میشه+خداراشکر بهترم و حالم خوبه

برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 20:12

صفحه بندی